موانع خلاقيت
علي اصغر سوادكوهي[1] اسدالله نوروزي[2]
مقدمه:
بي شك يكي از زيباترين ويژگيهاي انسان ، قدرت آفرينندگي و خلاقيت اوست. به كمك همين ويژگي است كه انسان ميتواند، اهداف آرمانگرايانهي خود را پديد آورد و تواناييهاي خود را شكوفا سازد.
برخي افراد ميپندارند كه خلاقيت، خصوصيت ذاتي تعداد معدودي از انسانهاست كه با اين توانايي متولد ميشوند. در صورتي كه ثابت شده كه اين استعداد در نوع بشر به اندازه حافظه عموميت دارد و ميتوان آن را با كاربرد اصول و تكنيكهاي معين، پرورش داد.
به گفته آندرسن، خلاقيت در كودكان امري همگاني است ، در حاليكه در بين بزرگسالان تقريبا وجود ندارد ، خود به خود اين سوال پيش مي آيد كه چه بر سر اين توانايي عظيم و همگاني بشر پيش آمده است؟( آلن بودو 1358)
اگر رفتار كودك خردسال را مورد مشاهده قرار دهيم از امور و اتفاقات در شگفت مي شوند و تلاش مي كنند تا به ويژگي هاي امور پي ببرند و سوالات پي در پي ميپرسند، اين كودكان آنهايي هستند كه هنوز تحت تاثير تعليم و تربيت متعارف قرار نگرفته اند و به نحو ويژه اي خلاق و كاوشگر هستند.
اما چه بايد كرد كه خلاقيت كودكان و نوجوانان محدود نگردد، بلكه زمينه رشد و گسترش آن فراهم شود.
در اين مختصر قصد داريم به بررسي موانع خلاقيت بپردازيم . اگر بخواهيم يك دسته بندي كلي از موانع خلاقيت داشته باشيم، مي توان آنها را به دو دسته تقسيم كرد:
1- موانع فردي
2- موانع اجتماعي
موانع فردي : برخي عوامل فردي كه باعث عدم رشد خلاقيت مي شوند را به سه دسته تقسيم نموده اند :
رواني ، فيزيولوژيك و بيولوژيك ( عليپور و شميسا ، 1376 )
اما دو دسته بعدي يعني موانع بيولوژيكي و فيزيولوژيكي چندان مهم به نظر نمي رسد و بيشتر يك بهانه به نظر مي رسد تا واقعيت چرا كه بسياري از افراد كه در رابطه با خلاقيت پژوهش نموده اند به اين نكته اذعان دارند كه خلاقيت وتفكر خلاق بر مبناي نبوغ نيست ، بلكه بر فرايندهاي عادي تفكر استوار است ( ويز برگ 1378 )
در رابطه با مانع فيزيولوژيكي يا جسمي هم ممكن است برخي افراد كه داراي يك نقص جسماني هستند از انجام برخي كارها باز بمانند اما عموميت ندارد و افرادي را مشاهده مي كنيم كه با داشتن نقص جسماني به درجات بالاي خلاقيت در كار و رشته خود دست يافته اند مانند بتهون آهنگساز معروف كه كر بوده يا جان ميلتون شاعر انگليسي كه كور بوده يا رودكي پدر شعر فارسي كه نابينابوده است . اينها نمونه هايي است كه با نقص جسماني در هنر وادبيات به خلاقيت دست يافته اند در زمينه هاي ديگر نيز افرادي چون روزولت به موفقيت هاي چشمگيري دست يافته اند .
بنابراين در دسته موانع فردي تنها عاملي كه از بقيه مهمتر به نظر ميرسد عوامل رواني هستند كه لازم است مربيان و والدين نسبت به آنها توجه لازم را داشته باشند و تا حد امكان اين موانع را كاهش دهند .
برخي از موانع رواني كه در رشد خلاقيت تاثير دارند به شرح زير است :
1- عدم اعتماد به نفس
2- ترس از شكست
3- عادت
4- تصور منفي از خود
5- پيروي از عقايد و سنتهاي منسوخ
6- نداشتن انعطاف پذيري
7- اعتقاد به ارثي بودن خلاقيت
8- استراحت طلبي و مسامحه كاري
9- عدم تحمل ابهام و تضاد
10- كم رويي و خجالتي بودن
11- عدم تمركز ذهني
12- نداشتن مقاومت وپشتكار
13- تجارب گذشته و مفروضات نادرست
14- تمايل به همرنگي و همسويي
15- متعهد نبودن
16- ترس از تحقير و تمسخر
بسياري از عواملي كه نام برده شد بيشتر به صورت تصورات و افكار منفي و داراي خصوصيات مشترك و تكراري هستند اما قادرند كه به مربيان كمك كنند تا موانع خلاقيت را بهتر بشناسند .
موانع اجتماعي : يكي از دلايلي كه ما هر چه بيشتر رشد مي كنيم خلاقيت ما كمتر مي شود آن است كه قرباني فرهنگ و رسوم اجتماعي و عادات ميشويم. در نتيجه تجارب و تحصيل خصوصياتي در ما ايجاد مي شود كه طرز تفكر ما را به سوي جمود مي كشاند. به طور كلي عوامل اجتماعي خلاقيت را در سه دسته زير ميتوانيم نام ببريم:
1- خانواده
2- مدرسه
3- گروههاي اجتماعي كه فرد در آنها عضويت دارد مثل تيم ورزشي، انجمنها، گروههاي مذهبي و ….
- خانواده: از عوامل مهمي كه در رشد وپرورش تفكر و رفتار خلاق مي تواند نقش مثبت يا منفي داشته باشد خانواده و نحوه برخورد و رابطه اعضاي آن با فرد است.
در يك خانواده به كودك تا حدي استقلال داده مي شود ، والدين در صدد مخالفت با خواست و ارادة فرزندشان نيستند و عقيده دارند كه آنها حق دارند در همه مسايل با والدين موافق نباشند . آنان عقيده دارند فقط از طريق رفتارشان است كه مي توانند احترام كودك را به خود جلب نمايند. همچنين فكر نمي كنند كه كودك در مقابل تمام مشكلات كوچك بايد مورد حمايت قرار گيرد و تا آنجا كه امكان دارد به او آزادي عمل داده ميشود و او راتشويق ميكنند تا عقايد و نظراتش را ابراز نمايد در مورد سوالاتي كه كودك ميپرسد تا حد امكان او را راهنمايي و تشويق به يافتن پاسخ ميكنند. در چنين خانوادهاي خلاقيت رشد ميكند و قدرت آفرينندگي و حل مسايل و مشكلات در كودك شكوفا ميشود.
اما خانوادهاي را در نظر بگيريد كه هرگز به كودك آزادي عمل نميدهند، در كوچكترين مسايل و كارها بايد نظرات والدين را بپرسد ، علاقه واستعداد كودك فداي خواست والدين ميشود و آنها هستند كه براي كودك برنامه ريزي مي كنند و تصميم مي گيرند و او بايد بدون چون و چرا اجرا كند. به كنجكاوي و سوالات كودكانه اهميت نمي دهند و از او مي خواهند مانند افراد بزرگسال و عاقل باشد و …. در اين خانواده نيروي تفكر و خلاقيت كودك در همان مراحل اوليه خاموش مي شود و فرصتي براي بروز و شكوفايي نخواهد داشت. خانواده مىتواند هم محل بروز و آشكار شدن و پرورش استعدادها و خلاقيت كودكان باشد و گاه نيز محلى براى ناديده گرفتن و غفلت از بروز استعدادها. گر چه عوامل و موانع بسيار گسترده اند، اما چند پيشنهاد زير به خانوادهها شايد مشكل را تا حدى حل كند!
1 - تاكيد بيش از حد والدين بر هوش و حافظه كودك: بسيارى از پدر و مادرها، ناخواسته كودك خود را فقط با هدف تقويت مهارت هاى حافظهاى و انباشتن ذهن وى از اطلاعات لغوى، تربيت و هدايت مىكنند و براى حافظه و هوش كودك اهميتى بيش از حد قايل مى شوند. اين گروه از والدين بدون در نظر گرفتن اين اصل تربيتى مهم كه تنها اطلاعات عمومى و داشتن حافظه قوى براى تعامل و رشد فكرى و بارورى استعدادهاى كودك كافى نيست، با پايه قرار دادن هوش و حافظه كودك، از پرورش ساير ظرفيت هاى ذهنى و روانى كودك خود كه مهم ترين آن ها تفكر خلاق است، غافل مىمانند.
۲ - ايجاد رقابت ميان كودكان: معمولاً رقابت ميان كودكان زمانى به وجود مى آيد كه نخست نوعى ارزيابى و رتبه بندى توسط والدين وجود داشته باشد. دوم اين كه پاداش يا جايزه اى در ميان باشد. معمولاً بچه ها اگراحساس كنند كه كار آن ها توسط والدين مورد ارزش گذارى قرار خواهد گرفت و يا به بهترين كار جايزه يا پاداش تعلق مى گيرد، بيش از آن كه به انجام بهتر كار بينديشند، به كسب آن جايزه فكرمى كنند. ضمن اين كه گاهى اين رقابت ها به ستيزه جويى و درگيرى ميان كودكان تبديل مى شود و باعث مى گردد تا آن ها نتوانند از توانايى ها و استعدادهاى واقعى خود استفاده كنند.
۳ - تاكيد افراطى بر جنسيت كودكان: تاكيد بر جنسيت كودك و تمايز قايل شدن زياد ميان دختر و پسر از شمار موانع مهم رشد خلاقيت در برخى از خانوادهها است.
۴ - قراردادن قوانين خشك و دست و پاگير در خانه: بسيارى از والدين براى كودك خود قوانين و مقررات خشك و محدود كنندهاى مانند مقدار ساعات درس خواندن در روز، راس ساعت معين خوابيدن، استفاده از لوازم خاص و... قرار مىدهند. ايجاد كردن چنين شرايطى در منزل و اصرار و پافشارى بر رعايت آنها از سوى كودكان، سبب مىشود كودك به تدريج به كليشهاى و تكرارى رفتار كردن، عادت كند. بايد توجه داشت كه رفتارهاى تكرارى و كليشه اى دشمن خلاقيتاند.
۵- انتقاد مكرر از رفتارهاى كودك: ارزيابى پى درپى رفتارهاى كودك و زير ذره بين قرار دادن و انتقاد از كارهايش در خانواده، آزادى، امنيت خاطر و اعتماد به نفس كودك را مختل مى سازد و ترس از اشتباه را در او تقويت مى كند. اين ترس چنانچه در كودك حالت مزمن و مرضى پيدا كند، جرات بيان هرگونه انديشه جديد و يا انجام كارهايى كه در عين خلاق بودن احتمال وجود اشتباه نيز در آنها وجود دارد را در كودك از بين مى برد و به اين ترتيب خلاقيت كودك كه لازمهاش داشتن آزادى و امنيت خاطر در محيط خانواده و ريسك پذيرى و عدم ترس از اشتباه است، با مانع روبه رو مى شود.
۶ – بي توجهي به تخيل كودكان: تخيلات كودك را نبايد بيهوده شمرد چون تخيل پايه خلاقيت اوست، چنانچه روياها و تخيلات او مورد بى توجهى، تمسخر و يا بيهوده انگاشتن از سوى والدين شمرده شود، در واقع سرچشمه هاى خلاقيت او خشكانده شده است.
محكوم نمودن خيالپردازى كودك و وادار نمودن او به واقع بينى بيش از حد در خانواده نگرش و شيوهاى نه چندان درست است و براى بذر حساس و زودرنج خلاقيت كودك، آفتى مهلك به شمار مىرود.
7- عدم شناسايى علايق درونى كودك: بسيارى از كودكان به ويژه در سنين پايين، از كشش ها و گرايشات خود نسبت به موضوعات و پديده ها اطلاع واضحى ندارند و يا اين كه نمى توانند آن را به زبان بياورند. اين موضوع در رشد خلاقيت در كودك، بسيار حساس است. خانواده هايى كه نسبت به اين موضوع بى تفاوت اند و سعى نمى كنند انگيزه ها و موضوعات مورد علاقه كودك خود را شناسايى و كشف كنند، ناخواسته فرصت هاى زيادى را براى رشد خلاقيت كودك از وى سلب مى كنند.
۸- بي توجهي به حس شوخ طبعى درفضاي زندگي خانوادگي: شوخ طبعى از ويژگى هاى مهم خلاقيت در محيط منزل به شمار مى رود زيرا به طور مستقيم به رشد خلاقيت كودك كمك مى كند، اما در خانواده هايى كه فضاى زندگى آن ها خشك، رسمى و جدى است، زمينه اى براى بروز حس شوخ طبعى كودك به وجود نمى آيد و در نتيجه در چنين محيطى بسيارى از كششهاى خلاقانه كودك پنهان مىماند.
۹ - تحميل نقش بزرگسال به كودكان: بسيارى از والدين علاقه مند هستند كه كودك آن ها سريعاً رشد كند و كودكى خود را پشت سر بگذارد. آن ها گاهى براى شتاب بخشيدن به اين امر، سعى مى كنند با كودك خود مانند بزرگسالان رفتار كنند و به تبع آن از كودك خود توقع ايفاى نقش هايى بزرگ تر از محدوده سنى آن ها را دارند. تحميل نقش هاى كاذب بزرگسالى به كودكان، روند رشد اجتماعى آنان را مختل مى سازد و سبب پديد آمدن رفتارهاى نا بهنجار و ساختگى در آن ها شده و همين موضوع باعث از بين رفتن بسيارى از استعدادهاى خلاق دوران كودكى مى شود.
- مدرسه : اگر به استناد نظر ژان پياژه ، هدف اصلي آموزش و پرورش را آفرينش به ويژه آفرينش انسانهاي توانا به انجام دادن كارهاي نو و انسانهاي خلاق بدانيم، اين سوال پيش مي آيد كه چگونه مدرسه مي تواند يكي از موانع رشد خلاقيت به حساب آيد . اما فرق است بين آموزشگاهي كه در آن تدريس براي معلم آسان است و آموزشگاهي كه درآن يادگيري براي كودكان آسان است . در برخي مدارس با كودكان به گونهاي رفتار مي شود كه نه تنها خلاقيت و نيروي سازندگي آنها رشد نميكند بلكه در همان آغاز راه، از رشد و نمو باز مي ماند و شايد در نطفه خفه مي شود . ارنست ديمنه مي گويد : تمامي كودكان تا قبل از ورود به مدرسه داراي نيروي تخيل قوي و تفكر شهودي و زنده از واقعيت هستند. اما ديري نميپايدكه اين حس زيباو فهم خلاق از جهان هستي، در هياهوي آموزش رسمي مدرسه رنگ، مي بازد(شبيري ، 1383) سرگذشت انيشتين كه اكنون همه او را جزء نوابغ جهان ميشناسند جالب است. انيشتين به خاطر اينكه لاينقطع سوالاتي طرح ميكرد كه معلمان از پاسخ به آنها عاجز بودند از دبيرستاني كه در آن تحصيل ميكرد اخراج شد. حضور او براي احترامي كه ساير شاگردان نسبت به مدرسه داشتند يك خطر محسوب ميگرديد( آلن بودو، 1358).
اگر به اين نكته توجه كنيم كه تعداد زيادي از نوابغ جهان و افراد سرشناس مانند اديسون ، انيشتين ، فورد و … خلاقيت و آفرينندگي شان در محيطي خارج از تخصيلات متعارف شكوفا گرديده است ، بايد اين واقعيت را بپذيريم كه در برخي مدارس و نظامهاي تعليم و تربيت موانعي بر سر راه رشد خلاقيت وجود دارد كه موانع زير مي تواند از نمونه هاي آن باشد .
- مقررات خشك و انضباطي : خلاقيت در محيط آزاد رشد مي كند نه در تحكم و ديكتاتوري . برخي مدارس نظام كار خود را بر ممنوعيت بنا مي كنند و به جاي آنكه محيطي صميمانه فراهم آورند ، روز اول مقررات سخت انضباطي و موارد ممنوعه را به دانش آموزان ياد آوري مي كنند و خطوط قرمز را به آنها نشان مي دهند معلماني كه با اين مقررات سكوتي مرگ آسا بر محيط تحميل مي كنند بايد فكر كنند كه وقتي كه به صداي هم وطنانمان نياز خواهد بود آيا آنان به اين سكوت ادامه نميدهند ؟ در مدارس به جاي تاكيد افراطي بر قوانين و مقررات بايد سعي نمود براي بهتر اداره نمودن مدرسه به كودكان مسووليت داده و دليل و فوايد وضع مقررات را به آنها ياد دهيم تا دانشآموزان با ميل و رغبت هم قوانين را رعايت كنند هم تواناييها و استعدادهايشان فرصت ظهور و شكوفايي يابد.
- روشهاي تدريس سنتي: در اين روشها آموزش بيشتر بر روي تقليد و انتقال مطالب استوار است و معلم دانش را منتقل مي كند و دانش آموز با پس دادن مبحث، مورد ارزشيابي قرار ميگيرد. يك روان شناس آمريكايي چنين شاگرداني را به جعبهي سياه تشبيه ميكند كه داراي روزنه اي ورودي و روزنهاي براي خروج اطلاعات است كه معلم آن را كنترل ميكند( آلن بودو ، 1358). در اين روشهاي تدريس دانش آموز منفعل است و معلم فكر مي كند كه حقيقت را در اختيار دارد و سعي بر آن است كه با موثرترين فنون آن را بر ديگران تحميل كند. با تكيه بر اين گونه روشها است كه برخي گفته اند آموزش مانع خلاقيت است. آموزش بايد به گونهاي باشد كه روزي فراگير احتياج به معلم نداشته باشد و حتي از معلم هم فراتر رود. همانگونه كه مشاهده ميشود برخي از شاگردان كه روشهاي درست آموختن و حل مساله را مي آموزند به زودي از معلمان خودپيشي ميگيرند. بنا براين معلمان بايد از روشهاي كاوشگري، حل مساله و روشهاي فعال در تدريس خوداستفاده نمايند تا تخيل سازندهي فراگير به كار افتد و بتواند اظهار وجود كند در اين صورت زمينه براي رشد خلاقيت فراهم ميشود.
- شخصيت برخي معلمان و شرايط كار: شاگردان خلاق در كلاس به منزلهي تهديدي براي نظم وترتيب محسوب مي شوند . آنها فكر مي كنند، سوال مي كنند ، فعاليت دارند و مانند بقيه ساكت و آرام نيستند و نبايد انتظار داشت كه همه افكار و سوالات و فعاليتهاي كودكان در جهت مثبت و سازنده باشند اگر ما با ديدن كوچكترين سوال يا كار بي ربطي دانش آموز را از سوال و فعاليت باز داريم ديگر او هيچ سوالي را نخواهد پرسيد . معلمان كم حوصله كه سعة صدر كافي براي كار با دانش آموز را ندارند ممكن است مانعي براي رشد خلاقيت دانش آموز باشند. همچنين شرايط برخي مدارس به گونه اي است كه مانع بروزخلاقيت دانش آموزان مي شود به عنوان نمونه كلاسي كه 40نفر و كلاسي كه 20 نفر دانش آموز دارد، اين دوفضا به يك اندازه نمي توانند در رشد و شكوفايي استعداد دانشآموزان تاثير داشته باشند.
- تاكيد زياد بر نمره و ارزشيابي: در برخي آموزشگاهها و همچنين بعضي اوليا تنها ملاك موفقيت دانش آموزان را نمرات بالا در امتحانات ميدانند. به راستي امتحانات و آزمونهايي كه در مدارس برگزار مي شود تا چه ميزان همه تواناييهاي دانش آموزان راموردسنجش قرار مي دهند؟ آيا ما در رابطه با اعتبار و روايي آزمونهايي كه برگزار مي كنيم اطمينان كامل داريم كه تنها ملاك موفقيت كودكان را نمرات بالا در اين آزمونها بدانيم بعضي وقتها مشاهده مي شود افرادي كه در دوره مدرسه از امتحانات نمرات خوبي به دست نياورده انددرامتحانات واقعي زندگي سربلند و موفق بوده اند . تاكيد بيش از حد بر ارزشيابي و نمره مي تواندتلقي وبرداشت نادرستي ازامتحان وارزشيابي براي كودكان بوجودآورد و باعث احساس سرشكستگي و حقارت در كودكاني شود كه درآن امتحان نمره پايين آوردهاند و همچنين باعث غرور بي جا براي كساني شودكه نمره بالا آوردهاند.
از اين گذشته درامتحانات ما چه مقدار به سنجش و توانايي و آفرينندگي كودكان پرداخته مي شود . بيشتر سوالات به گونه اي است كه توانايي دانش آموزان را در سطوح پايين شناختي ودرسطح دانش مي سنجد شايد اين به علت مشكل بودن سنجش توانايي هايي مانند تركيب ، ارزشيابي و آفرينندگي باشد.
پس اولا بايد در زمينه تامين اعتبار و روايي امتحانات سعي و كوشش بيشتري در مدارس صورت گيرد و ثانيا از تاكيد بيش از حد برنمره و امتحان به شيوه معمول خود داري شود .
- انتقاد و سرزنش: با وجودي كه توماس كارلايل نويسنده و تاريخ نويس معروف اسكاتلندي درست گفته است كه «قدري مخالفت براي هر كس كمك بزرگي است» اما خلاقيت گل لطيفي است كه تحسين آن را به شكوفايي وا ميدارد در حاليكه مايوس كردن غالبا آن را در غنچه ميخشكاند(اسبورن، 1371).
به نمونه زير توجه كنيد: معلمي در كلاس نقاشي از دانش آموزان خود مي خواهد كه سر يك انسان را نقاشي كنند شاگردي كه به بي انضباطي و شلوغ كاري معروف است بعد از چند لحظه به سراغ معلم آمده و اين سوال را مطرح مي كند كه درون سر انسان را نقاشي كنيم يا بيرون آن را ؟ معلم او را به جاي خود بر مي گرداند و به او مي گويد : سعي كن چيزي مثل بقيه را بكشي و كمتر كارهاي پوچ و بي معني از خودت نشان دهي و بااو چون فردي ابله و نادان بر خورد مي شود از اين رو اين كودك ديگر سوال نخواهد كرد.
بسياري از اوقات ديده ميشود كه سوالات، افكار و رفتار كودكان مورد انتقاد و سرزنش قرار ميگيرد. بدون شك بخشي از رفتار و گفتار كودك بيهوده و شايد نامعقول به نظر برسد اما كودكان توانايي فوق العادهاي در خلاقيت دارند كه بايد در مسير درست هدايت شود. ترس از سرزنش و مسخره شدن توسط معلم يا همكلاسان باعث مي شود كه عقايد در نطفه خفه يا در نيمه راه ساقط شوند.
- عدم مشاركت فعال دانش آموزان در فعاليتهاي آموزشي: در برخي كشورهاي پيشرفته برنامه هاي آموزشي به گونه اي طراحي و تنظيم مي شود كه دانش آموزان بايد به صورت گروهي فعاليت كنند تا به اهداف درستي برسند كه اين خود باعث فعاليت و درگيري ذهن و تخيل كودك با مساله ميشود. اما در برخي برنامه هاي درسي و روشهاي تدريس معلم، محور آموزش است و دانشآموز هيچ گونه فعاليتي(چه فكري و چه رفتاري ) ندارد كه اين خود از موانع بروز خلاقيت ميباشد.
- قضاوت بدون تشريح علل و نتايج : برخي اوقات در مورد نتايج اعمال و رفتار كودكان قضاوت مي شود و ممكن است آنها مورد تشويق يا تنبيه قرار گيرند اما علت و نتايج رفتار و اعمالشان براي آنها روشن نيست مثلا دانش آموزي كه به علت شلوغي و شيطنت كه خاص دوره كودكي است از كلاس اخراج مي شود اگر شيطنت و بي انضباطي را به او گوشزد نكنيم و فقط او را مورد تنبيه قرار دهيم او در اعمال بعدي نيز بصيرت لازم را نخواهد داشت و اين كار در دراز مدت يكي از موانع خلاقيت به شمار مي رود . البته موارد گفته شده به معني ناديده گرفتن تلاشهايي كه در آموزش و پرورش براي رشد و پرورش خلاقيت صورت مي گيرد نيست بلكه نكاتي است كه در برخي از مدارس ديده مي شود و در صورت رفع اين موانع مي توانيم گامهاي مثبتي براي پرورش كودكان خلاق و آفريننده برداريم.
جامعه نيزمي تواند زمينه بروز وظهورخلاقيت رافراهم سازد و يا از شكوفايي آن جلوگيري نمايد كه به بعضي از اين موانع اشاره ميشود:
- يكي از موانع رشد خلاقيت عقايد خرافي و كهنه رايج در جامعه است. گاهي اوقات اين عقايد در قالب مذهب و دين نيز به افراد ارايه مي شود كه خطر ناك هستند.
مسائلي مانند اعتقاد منفي به جبر و قسمت و سرنوشت، شانس، طبقات اجتماعي و ….. باعث ميشود كه فرد آن انعطاف پذيري و انگيزه لازم جهت فعاليت و تلاش را از دست بدهد و در نتيجه به وضعيت موجود راضي و خشنود باشد و تلاشي جهت خود شكوفايي از خودش بروز ندهد.
اميد است معلمان و اولياي گرامي سعي و تلاش بيشتري جهت شناختن موانع رشد اين نيروي سازنده و آفريننده از خود نشان دهند و شاهد رشد و شكوفايي هر چه بيشتر كودكان و نوجوانان باشيم.
منابع ومآخذ:
1- اسبورن ، الكس اس ( 1371 ) پرورش استعداد همگاني ابداع و خلاقيت. مترجم حسن قاسم زاده چاپ دوم ، تهران – انتشارات نيلوفر
2- بودو ، آلن (1358) خلاقيت در آموزشگاه. مترجم علي خان زاده. انتشارات شركت سهامي چهر
3- جي ، دوريس ، شل كراس ( 1372 ) آموزش رفتار و اخلاق و استعدادهاي درخشان در دانش آموزان ، مترجم مجتبي جواديان
4- شبيري ، فاطمه (1383) چگونه فرزندان خلاقتري داشته باشيم ؟ روزنامه جام جم ، سه شنبه 19 آبان
5- عليپور ، بيژن و شميسا ، علي (1376) پرورش خلاقيت . تهران- ناشر : دكلمه گران
6- قاسم زاده ، حسن (1381 ) آموزش كاربردي خلاقيت و حل خلاق مسائل – ناشر : قصيده سرا
7- ويز برگ ، رابرت (1378) خلاقيت فراسوي اسطوره نبوغ – مترجم مهدي والفي انتشارات روزنه
توضیح: مقاله ی فوق در مجله پیوند شماره ۳۲۶ آذر ماه ۱۳۸۵ به چاپ رسیده است.


